الميرزا القمي

25

جامع الشتات ( فارسي )

مظنه قطع خون كفايت مىكند ، وهمچنين هر گاه در روشنايى عدم قطع خون جراحت معلوم باشد ، بعد تاريكى شب فرا رسد يا به جاى تاريكى رود ، آيا غلبه ظن كفايت در قطع خون مىنمايد تا تطهير موضع كند يا نه وبر فرض كفايت غلبه ظن هر گاه بعد از تطهير واداى نماز معلومش شود كه خون حين تطهير منقطع نبوده يا هيچ نداند كه كي آمده آيا موضع ملاقى رامع نماز تطهير واعاده نمايد يا به حمل اينكه شايد اين خون بعد از نماز آمده قرار مىتواند داد ؟ . . . ؟ جواب : در جايى كه علم به نجاست به هم رسيد بايد قطع به زوال آن حاصل شود ، هر گاه به نحوى از انحاء علم براي أو حاصل شد كه اشكالى نيست وبه محض سخن يك زن يا دو زن يا دو طفل نمىتوان اكتفا كرد ، بلكه به سخن يك مرد عادل هم ، مگر با حصول جزم ودور نيست كه شهادت عدلين كافى باشد ، وبه هر حال در زوال عين نجاست حصول جزم ضرور است واز اين جهت است كه جامه آلوده به منى را خود اين كس بشويد وبعد از خشك شده به سبب زبرى جامه شك كند در زوال عين بايد ثانيا بشويد . واين كه در بعضي اخبار ، امام ( ع ) امر كرد زنى را كه جامه خود را به مشق - كه گل سرخ است - رنگ كند ( 1 ) نه از براي اين است كه علم به زوال خون شرط نيست ، بلكه از براي اين است كه نفرتي كه در طبع حاصل مىشود به سبب بقاى رنگ نجاست رفع مىشود . واينها كه گفتيم منافاة ندارد با آن كه جايز است جامه نجس را به گازر بدهيم تطهير كند وقول أو را اعتبار مىكنيم در تطهير ، به جهت آن كه در آنجا دليل هست كه قول فعل مسلم محمول بر صحت است واز اخبار وطريقه علما عصرا بعد عصر ظاهر مىشود كفايت اين ، هر چند آن گازر عادل نباشد ، در اينجا هم مىگوييم هر گاه كسى سر أو زخم شود وخون آيد وبه ديگرى بگويد سر مرا تطهير كن وأو تطهير كند اكتفا مىكنيم به قول أو وفعل أو در تطهير كه مشتمل بر زوال عين نجاست است . اينها در وقتي است كه ممكن باشد تحصيل علم به زوال عين ، واما در صورت عدم امكان ، مثل اين كه شب است يا آن شخص كور است پس در آنجا اين قدر مىمالد نجاست را كه

--> 1 : وسائل ( باب : انه اهما يجب إزالة عين النجاسته دون اثرها ) ج 2 ص 1032 - 1033 ح 1 و 3 و 4